راستش را بخواهید این تازگی ها کمتر عکسی بوده که توانسته باشد توجهم را جلب کند. قبل از اینها شاید اگر عکسی می دیدم که «سوژه» جالبی داشت یا «تکنیک» قابل ملاحظه ای در آن بکار رفته بود تحسینش می کردم اما حقیقت امر اینکه الآن معتقدم اصالت یک عکس خوب نه سوژه آن است و نه ترکیب و رنگ و نوربندی و دیگر تکنیک های آن. هرچند می دانیم که باید گونه های مختلف عکاسی را از هم متمایز کرد و مثلاً در فتوژورنالیسم، «بیان گری و انتقال موضوع» اصل است و یا در عکاسی پُرتره، «تکنیک» برجستگی پیدا می کند اما در یک تعریف کلی و در یک نظام زیباشناسی می توان تفاوت یک عکس خوب با دیگر عکس ها را شناخت.
«تصویر» ناب در عکاسی شباهت زیادی با معنای «تصویر پردازی» در شعر دارد؛ همانطور که یک شعر می تواند ضمن استفاده از برخی اٌبژه ها (عینیت ها) شعر «غیر تصویری» باشد؛ یک «عکس» هم می تواند «غیر تصویری» باشد! صورت مسأله متناقض نما است؛ «عکس غیر تصویری»! اما این ترکیب پارادوکسیکال را با توضیح مقوله «ایماژ» (با اغماض بخوانید: تصویر) در شعر، تشریح می کنم:
همینطور که در شعر، هیچ واژه ای در ذات خود شاعرانه یا غیر شاعرانه نیست و این شیوه رفتار شاعر با آن واژه است که ارزش شاعرانگی آن را مشخص می کند، تصویر در شعر نیز همین خصلت را دارد. برای مثال «هایکو» های ژاپنی به دیدار طبیعت می پردازند اما به هیچ عنوان نمی شود آنها را «ایماژستیک» دانست. به این هایکو از شاعری ناشناس توجه کنید:
«قزل آلایی بر می جهد/ ابرها در بستر رود/ حرکت می کنند»
و یا این یکی:
«توفان/ دانه های شاه بلوط را/ بر ایوان خیزرانی می پراکند»
همینطور که می بینید در این اشعار با طبیعت عریان مواجهیم و چشم شاعر گویی همان لنز دوربین عکاسی است که در یک لحظه، تصویری واحد از طبیعت را ثبت کرده اما این اشعار به هیچ عنوان از «ایماژ» (تصویر) بهره ای نبرده اند چراکه در پی هم نشینی این واژگان و واحدهای کلامی، مخاطب با مفهومی تازه و اتفاقی دیگر مواجه نمی شود. «آندره برتون» در توصیف «تصویر» شاعرانه می گوید: «از کنار هم قرار گرفتن دو کلمه، دو عبارت یا دو جمله مختلف هرگاه امر سومی حادث شود آن را تصویر می نامیم.» حال قضاوت کنید که از خواندن مثلاً دو شعر قبل، کدام مفهوم تازه به ذهن مخاطب متبادر می شود؟! اینکه ما توصیف پدیده ها را در شعر (و داستان) به نحوی ارائه دهیم که مخاطب، آن موقعیت را پیش روی خود مجسم کند چه اتفاقی افتاده است؟! بارها و بارها هم شنیده ایم که مخاطبان و حتی برخی منتقدان این موضوع را یک معیار تعیین کننده برای کیفیت کار یک شاعر و داستان نویس دانسته اند! با این اوصاف شاعر ما در این فرایند با زور زدن زیادی تازه توانسته است کار یک عکاس ساده و آماتور یعنی ثبت محض وقایع و موقعیتها را انجام دهد! درعوض مثلاً این شعر کوتاه «عمران صلاحی» را با دو شعر قبل مقایسه کنید:
«بادبادک بالا رفت/ قرقره از غصه لاغر شد»
به واقع که در این شعر، نور ایماژ چشم هر مخاطبی را خیره می کند و غیر از بادبادک و قرقره ملموس، مفهوم و امر تازه خود را نشان می دهد. از این منظر کار شاعر نوعی مکاشفه روابط پنهان و خلق معانی تازه از دل موقعیت های ساده است.
این دیدگاه می تواند رسالت «عکاس» نیز باشد؛ عکاسی که قبل از تسلط به ابزار خود (دوربین) و استفاده از تکنیک های آن در مقام یک کاشف نیز می تواند مخاطب خود را به نوعی شهود هنرمندانه مهمان کند. نوعی شهود که نه به جذابیت صوری و بصری عکس مرتبط است و نه به تفاوت سوژه آن. تمام آدمیان، پدیده های پیش روی خود را می بینند و به لطف پیشرفت تکنولوژی ابزار ثبت آنها را از گوشی موبایل تا انواع دوربین های پیشرفته در اختیار دارند اما آنچه همچنان نقش عکاسان برجسته را متمایز می کند همان نگاه مکاشفه گر است؛ نگاهی که عکس را به تصویر و ایماژ مبدل می کند؛ نوعی نگاه شاعرانه...
از این رو عکاسان خوب، ایماژیست ترین شاعران جهانند.
+ نوشته
شده در دوشنبه 5 مهر1389ساعت 15:27 نویسنده حمید منشی
|
نقدي کوتاه بر مجموعه شعر «آکواريوم»
اثر «مجيد کوهکن»
با کمي اغماض ميتوان مدعي شد هيچ مخاطبي از خواندن اشعار مجموعه شعر
«آکواريوم» خسته نميشود و احتمالاً تا اين مجموعه 80 صفحهاي را به اتمام
نرساند، رهايش نميکند. سادگي لفظ، تنوع مضامين، کوتاه و کمينه گرا بودن
اکثر اشعار و همچنين فصل بندي پنجگانه اشعار اين مجموعه به اضافه درج
«کامنت»هاي وب سايت شاعر، دليل اصلي جذب مخاطب به اشعار «مجيد کوهکن» در
اين مجموعه است. اما هر اندازه مجيد کوهکن را براي خلق اين مجموعه جذاب و
مورد پسند (حداقل نزد مخاطبان متوسط شعر) مستحق تشويق و تحسين بدانيم به
همين اندازه اين تنوع از بعدي ديگر، راه به آسيب شعر وي ميگشايد!
اکثر اشعار اين مجموعه در واقع يادداشتهاي عاطفه و تخيلاند و شاعر
به «کنش زباني»
و «اجراي زباني شعر» تا حد زيادي بيتوجه است. به بيان
ديگر مؤلف اين مجموعه، اصالت شعر خود را به «مضمون» آن داده و زبان را تا
حد وسيله انتقال و مبادله معنا «تخفيف» داده است. زباني که در اکثر اشعار،
معاني حي و حاضر را به مخاطب راحت طلب خود تقديم ميکند: «پرينت نهايي
رايانه بيرؤيا»! آيا اين بند از شعر شاعر، حمله مستقيم و غيرهنرمندانه به
ماشينيسم و تکنولوژي نيست؟! و آيا ترکيب مانيفستيک «رايانه بيرؤيا» زبان
را تا حد وسيلهاي پيام رسان تنزل نداده است؟!
يا در شعر «آفرينش»: «اول خدا پا را آفريد/ بعد چرخها درست شدند./
اول خدا بال را آفريد/ بعد هواپيماها پرواز کردند/ اول خدا تو را آفريد/
بعد ماه تابيد/ خدا تو را که داشت ماه را ميخواست چه کند؟» يا در قسمتي
از شعر «فرهاد کوهکن»: «...ريا ميکنم/ تا سلسله مراتب را رعايت کنم/ دروغ
ميگويم/ از راست بهتر/ من نابغه ام/ حسادت اگر ميکنيد/ يا متهم به
خودستايي/ از شما بينيازم...» در تمام اينها شاعر عنايتي به خودبسندگي
بيان و خود ارجاعي زبانش ندارد از اين رو بدون آزاد شدن جوانب مخفي زبان
شعر، اکثر اشعار اين مجموعه را ميتوان به راحتي «مصداقي مدلولي» خواند.
مجيد کوهکن در مجموعه شعر «آکواريوم» موفق ميشود به موقعيت و فضايي شخصي
و فردي دست يابد اما به زعم نگارنده اين فرديت يک «فرديت التقاطي» است!
مؤلف اين شعرها هنوز تکليف خود را با شعر خود مشخص نکرده از اين رو مجموعه
حاضر، ملغمهاي از شگردهاي بياني و تکنيکهاي شعري است.
شاعر ما در برخي اشعارش بر مسند داناي کل همه چيز دان مينشيند و در
برخي شعرها تلاش ميکند چندصدايي و چندآوايي را حتي به ساحت واژگان
شعرياش احضار نمايد! در برخي اشعار دل در گرو ارائههاي قدمايي ادبي دارد
و در برخي ديگر تلاش ميکند «شعر کانکريت» را بازتوليد نمايد! در يک شعر
از موسيقي بيروني و مسلط واژگان بهره برده و در ديگري جامه موسيقي را از
تن شعر، درآورده است! زبان اکثر اشعار، «معيار» است و برخي ديگر «محاوره»
و جالب تر از همه اينکه در ميان اشعار به ظاهر مدرن اين مجموعه، ناگهان
غزلي متوسط به شيوه صد درصد «نئوکلاسيک» ظاهر ميشود!
تمام اينها باعث ميشود تا ما بجاي مواجهه با يک مجموعه منسجم تکنيکي
(که بتوان امضاي مؤلف را بر تکتک اشعار حدس زد) با اشعاري مشتت مواجه
شويم که اثري از خودبنيادي مؤلف آن ديده نشود. اين اتفاق سبب ميگردد تا
مؤلف و منتقد هيچ يک نتوانند براي اشعار اين مجموعه، مرام و مؤلفهاي خاص
ذکر کرده و اصول زيباشناختي مدون و مشخصي را براي آن بشمارند. از اين رو
ترجيح نگارنده اين است که براي تک تک اشعار اين مجموعه، نقد و توضيحي
مستقل بنويسد چراکه سطح کيفي اشعار آن بسيار متفاوت است. خيلي از شعرهاي
اين کتاب بسيار درخشانند و البته خيليهاي ديگر هم براحتي از اين مجموعه
قابل حذف هستند. اما آنچه مسلم و غير قابل کتمان است استعداد مجيد کوهکن
در شاعري است.
او در همين مجموعه اثبات کرده است بدون فيل هوا کردن با کلمات و با
قدرت موقعيت و فضاسازي در شعر خود براحتي ميتواند در روزگار بحران زده
شعر و زمانه بيمخاطبي آن، طيف گستردهاي از مخاطبان را با اشعار خود
درگير کند و جذب نمايد. مطمئنم در آينده از مجيد کوهکن و شعر او بيشتر
خواهيم شنيد.
روزنامه تهران امروز/26اردیبهشت89
+ نوشته
شده در جمعه 31 اردیبهشت1389ساعت 23:18 نویسنده حمید منشی
|