تبليغاتX
منشی آن‌لاین

منشی آن‌لاین

امروز سری به نشریات آرشیوی ام در سال های دور زدم. از میان کلی مجلات سیاسی، ادبی و هنری، شماره 48 هفته نامه «مهر» (اول اردیبهشت ماه 77) توجهم را جلب کرد. ورقی زدم و بعضی مقالات را مجددا خواندم. مطابق مشی کلی آن هفته نامه خاطره انگیز و دوست داشتنی، بازهم پرونده ای در مورد «صدا و سیما» داشتند و حسابی حالش را جا آورده بودند! چند نکته از انتقادات درج شده در آن شماره را می خوانیم:

«وقتی در فیلم ها و مجموعه های خارجی، زن زیبایی دیده می شود ناگهان تصویر دچار بلای آسمانی گشته بطوری که بیننده تصور می کند دچار اختلال بینایی شده است!»

«در تلوزیون ما، کلوزآپ (نمای نزدیک) زن وجود ندارد یعنی نباید وجود داشته باشد. همانطور که در جامعه ما، زنان در «مدیوم» و «لانگ شات» ظاهر می شوند! ظاهرا در قانون شرع آمده است که کلوزآپ حرام است(!).»

و یا در مقالاتی دیگر که (نقل به مضمون) در ممنوعیت به تصویر کشیدن سازهای موسیقی و پشت گل و بوته نشان دادن نوازندگان را به نقد کشیده بودند؛ مثله کردن فیلم های سینمایی بطوری که ارتباطات «غیر فامیلی» در آنها را حتما باید «فامیلی» ببینیم(!).

یکسویه نگری و جهت دهی به افکار عمومی در اخبار، استحاله دلقکان تلوزیونی به منتقدان و مفسران آگاه اجتماعی، هنری، سیاسی و...، ترویج لمپنیسم، روند رو به رشد بازاری کار کردن و «دقیقه مزدی» سازندگان برنامه ها، استفاده از طیف خاص و کم تعداد کارشناسان و قحطی رجال کارشناس، بی محتوایی و آبکی بودن سریال هایی که غالبا پایانی قابل پیش بینی دارند و موارد متعدد دیگر.

فکر کنم متوجه غرض نگارنده در این یادداشت شدید؛ درست است! در این ده سال همچنان موارد فوق مصداق دارد و می شود تمامی آنها را بدون ذره ای حذف بکار برد! این موضوع واقعا دردناک و تاسف آور است. در عصری که کارکردهای رسانه ای بطور روزانه سیاستگذاری می شوند و نفوذ بر مخاطب و روانشناسی مخاطب از تاکتیک های اصلی هر رسانه ای است، رسانه بلانسبت «ملی» ما همچنان در تاریکخانه ذهنی مدیران خود دور تسلسل را می پیماید! البته این شاید مرضی مسری است برای تمامی رسانه هایی که خود را بی رقیب می دانند! آنجا که داشتن تلوزیونی مستقل و «غیر حکومتی» برای مردمانش آرزویی بیش نیست!

اما نکته جالب اینکه یکی از مقاله نویسان «مهر» نیز ده سال قبل این آینده را پیش بینی کرده است:

«اما از محاسن صدا و سیما این است که کارش را انجام می دهد و ساز خودش را می زند! و جای هیچ نگرانی نیست... قرار نیست که ملاک، کارایی و مفید بودن باشد. بحث و انتقاد ما هم درد دل دوستانه ای است چون خیالمان راحت است که خواب ناز مسئولین صدا و سیما را برهم نمی زنیم! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 2:24  توسط حمید منشی  | 

«زندگی دیگران» فیلم تأثیرگذاری است. از آن دست فیلم ها که ساعت ها و یا حتی روزها پس از تیتراژ پایانی، مخاطب را در فضای خود نگه می دارد! فیلمی که در کنار «داستان محوری» خود از عنصر «شخصیت پردازی» نیز بهره کافی برده است.

داستان فیلم در آلمان شرقی و در زمان جنگ سرد اتفاق می افتد؛ در آن مقطع که مرزبندی های ایدئولوژیک بین دو آلمان غربی و شرقی، این دو کشور را به سلاخ خانه «انسانیت»و «آزادی» تبدیل کرده بود.

نکته جالب فیلمنامه اینکه گره دراماتیک، بین «سیاست» و «هنر» شکل می گیرد یعنی آنجا که صاحبان فاشیستی قدرت، در تمنای سکس با زنی هنرمند، یکی از مأمورین هوشمند امنیتی اطلاعاتی خود را برای کشف سندی علیه شوهر نمایشنامه نویس و شاعر وی مأمور می کنند. این مأمور امنیتی (ویسلر) نیز با نصب دستگاه های شنود در خانه شخصی این دو هنرمند با زندگی شان و نوع روابط عاشقانه، هنرمندانه و مبارزه طلبانه آنها بیشتر آشنا می شود تا اینکه کم کم تحت تأثیر افکار آنها قرار می گیرد و خود دچار استحاله شخصیتی می شود! اینجاست که هنر مؤلف و کارگردان اثر در شخصیت پردازی «ویسلر» فیلمش را مبدل به شاهکاری در این حوزه تبدیل می کند. بازی خیره کننده و درخشان وی در این نقش بطور حتم در حافظه تمامی مخاطبان جدی سینما باقی می ماند. اثری غیر قابل پیش بینی و تعلیق زا که در کنار تراژیک بودن، حسی امیدوارانه را منتقل می کند. امید به فعالیت های آزادی بخش و امید به وجود «انسان» هایی بزرگ در «غیر انسانی» ترین جوامع!

نکته دیگر قابل تحسین فیلم این است که اولین فیلم بلند کارگردانش (فلورین هنکل فون دونرسمارک) محسوب می شود و بطور حتم خود را به عنوان پدیده ای درخشان در سینمای آلمان و جهان مطرح کرده است. فیلمسازی دقیق که در کنار تسلط بر تمامی ابزارهای زیباشناسانه سینما از سواد و اطلاعات کافی و تحلیل گرایانه ای نیز برخوردار است. دلیل این مدعا پرداخت ظریف و دقیق جامعه خویش در این فیلم است. جامعه ای که تحت قدرت ناسیونال سوسیالیسم مقبوض اداره می شود؛ احترامی به حوزه شخصی شهروندان خویش قائل نیست و تمامی آزادی های مدنی مردمانش را فدای امنیت ملی می کند؛ شایستگان جامعه را خانه نشین کرده و تا آستانه خودکشی می کشاند و از سویی دیگر غیر موجه ترین و بی هنر ترین آدمیان را «وزیر فرهنگ وهنر» کرده که از تمامی هنر تنها اندام متناسب بازیگر زن تئاتری را می فهمد و در آرزوی همخوابگی با وی می سوزد!

اما همچون همیشه این مرغ زیبای آزادی است که هم آلمان های غربی و شرقی را به فدرال و دموکراتیک تبدیل می کند و هم پایان بندی فیلم «زندگی دیگران» را دلچسب و امیدوار کننده.

دیدن این فیلم را به تمامی دوستانم با دردهای مشترک (!) توصیه می کنم.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 10:7  توسط حمید منشی  | 

   

بی شک در انتخابات 24 اسفندماه با دو «پدیده» مواجه بودیم: پدیده «حسنی» و «زندوی».

این دو توانستند در غیاب کاندیدای رد صلاحیت شده اصلاح طلب لارستان (کشفی) و در کنار دیگر گزینه های غیر مقبول بدنه شهری این حوزه انتخاباتی، موازنه آراء مردمی را به نفع خویش تغییر دهند. در واقع با مشارکت حداقلی شهروندان لاری و تکثر کاندیداهای شهری در این دوره، فرصتی تاریخی در اختیار حسنی و زندوی قرار گرفت تا تابوی لاری بودن نماینده مجلس در این حوزه برای اولین بار شکسته شود. اما در بین این دو چرا حسنی توانست راه خویش را از «لارستان» به «بهارستان» باز کند؟!

تحلیل عوام و خواص در پاسخ به این سوال، تمکن مالی حسنی و تطمیع تمامی آرایی است که به نفع وی در صندوق ها ریخته شده است. بنابر این تحلیل، حسنی توانست دست «قدرت» را از آستین «ثروت» در آورد! کاری که زندوی یا بلد نبود یا توانش را نداشت!

از سویی دیگر گویی برگ برنده زندوی در این انتخابات غیر از آرای زادگاهش (بیرم)، آرای اهالی تسنن منطقه بود که درصد زیادی از آنها با لابی متنفذین لاری، در یک روز مانده به انتخابات دست از حمایت وی بر می دارند!

اما تحلیل نگارنده: با فرض پذیرش تاثیر «ثروت حسنی» در «انتخاب حسنی» (که همگان در ذم وی از آن یاد می کنند!) بایستی عرض شود که حوزه «سیاست» نیاز به «سیاست ورزی» دارد و آنکه در این وادی همه چیز داشته باشد و سیاست ورزی را نداند مغلوب آن است که هیچ ندارد اما بازی سیاست را بلد است! در رقابت های سیاسی برگ برنده با آن کسی است که «روش» رسیدن به قدرت را می داند و برای هدفش اصالتی محض قائل است.

اما گویی این عادت مألوف ما ایرانیان است که همیشه خواسته ایم از سیاسیون خویش اسطوره و معلم اخلاق بسازیم! و این همان بود که زندوی می خواست باشد؛ مردی با خطابه های آتشین، چهره ای متبسم، مخلق به اخلاق و سخت مبادی آداب! و تمام این اوصاف هرچند «وجاهتی» خیره کننده به موصوف خود می دهند اما جاده صاف کن اقلیم سیاست نیستند. در وادی سیاست برای رسیدن به هدف باید «تاکتیک» بیاموزی و «دیپلماسی» بخوانی و این همان بود که حسنی سیاست ورز، خیلی قبل تر از زندوی و دیگر رقبایش مشق کرده بود!

شاید حسنی در کنار هوشمندی سیاست ورزانه خود از «مال» خویش نیز مایه گذاشته باشد لیک حتم دارم که این صرف هزینه نیز یک «سرمایه گذاری» سودآور است؛

شاید به سود تمامی آدمیان این اقلیم گرم و خشک!!    

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت 0:10  توسط حمید منشی  |