تبليغاتX
منشی آن‌لاین

منشی آن‌لاین

با یک نگاه «استقرایی» (رسیدن از جزء به کل)، ترکیب «غزل پست مدرن» به خودی خود بی اشکال است. یعنی آنجا که این جریان نه آیینه تمام قد این مکتب یا وضعیت که مبین رگه هایی از مرام نامه نانوشته این نحله فکری است! از این دیدگاه چه زیبا و پیشروانه است اینکه غزل «سلطان بلامنازع و مستبد دنیای کلاسیک» قالبی باشد برای مضامینی که با «عدم قطعیت» و «ساختار شکنی» این همانی دارد! و اینجاست که همان وضعیت متناقض پست مدرن اتفاق می افتد؛ آنجا که هر «تزی» به «آنتی تز» خود مبدل می شود و هر «ماهیتی» به «شکل» خود خیانت می کند!!
با پذیرش این موضوع، «غزل» بر خلاف پیشینه «تغزلی» خویش، هویتی مفلوج و مفلوک می یابد؛ دانای کل همه چیز دان آن در این جریان مبدل به روایت «چندصدایی» می شود، همخوانی واژگان و طنطنه گفتار به بازی های زبانی و چندآوایی منجر می شود و شوخ چشمی، غمزه و عشوه های ضمیر اشاره غزل به مضحکه ای توام با فاجعه منتسب می گردد!! پس با داشتن نگاه استقرایی، این جریان شعری نه بطور تام که برخی ابزارهای تفکر پست مدرن را در شعر خود گنجانده است.
اما با داشتن دیدگاهی فلسفی (رسیدن از کل به جزء)؛ ادعای غزل پست مدرن «توهمی» بیش نیست!
شاعران منتسب به این جریان شعری تنها با استفاده از ابزارهای این وضعیت فکری، همان مضامین دستمالی شده همیشگی را تکرار می کنند و در بهترین حالت ممکن شعرشان گسستن سلسله ای از تداعی معانی هاست. درصورتی که تفکر پست مدرن نه این نگاه های «معرفت شناسانه» که رویکردی «هستی شناسانه» دارد! چه بسیار غزلسرایانی که جویده جویده صحبت کردن های یک عاشق آسمان جل خل و چل را به اسم «بازی های زبانی ویتگنشتاینی» و شعرشان را رجوع به گوهر پست مدرن می نامند(!). درصورتی که اصولا شعر پست مدرن یعنی حرکت «مدلول» به سمت «دال».
به قول «محمد قوچانی»:ما ایرانیان استعداد زیادی در «شومن» کردن فیلسوفان داریم. احساس نگارنده نیز با مطالعه دیدگاه تئوریسین های غزل پست مدرن، مبدل شدن «لیوتار»، «دریدا»، «بودریار» و... به شومن هایی بامزه است!
با اشاره مجدد نگارنده بر دیدگاهی فلسفی، احساس می کنم جان تفکر پست مدرن در کشور را شاعران منتسب به «دهه هفتاد» بهتر از این عزیزان غزلسرا درک کرده اند.
(تلاش می کنم پستی نیز به شاعران دهه هفتاد اختصاص دهم.
)

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 14:36  توسط حمید منشی  | 


آثار «تیم برتون» جوابیه محکمی است به آنها که «آوانگاردیسم» سینما را در این سده با عبور از کلان روایت هایی همچون «عشق»، «نفرت» و «خیانت» برابر می دانند! به آنها که فارغ از ابزار «فضا سازی» و «شخصیت پردازی»، پیشرو بودگی در سینما را به پیچیدگی ها و گسست «روایت» و انهدام سازمان ارزشی شخصیتها خلاصه کرده اند!
تیم برتون، خصوصا در فیلم آخر خود (سوئینی تاد)، دیگر باشی خود را نه در عناصر «تماتیک» که در عناصر «سبکی» و نحوه به تصویر کشیدن قصه جستجو می کند. اگر «سوئینی تاد» را مورد مداقه مضمونی قرار دهیم یک تراژدی کاملا کلاسیک را می یابیم که مشحون از قهرمان و ضدقهرمان و مبتنی بر عشق آتشین، خیانت، نفرت والبته امید است. خط روایی اثر کاملا خطی و «ریتم» قصه نیز کاملا کلاسه شده است.
اما آنچه «سوئینی تاد» را در بین تراژدی های دیگر متمایز می کند «فضاسازی» فیلم و ترسیم موقعیتی دیگر برای قهرمان داستان است. دقت کنید به کنتراست فضای لندن همیشه تاریک و ابری با صحنه های امیدبخش اثر که شبیه زندگی در دنیای داستان های مصور کودکانه است!
برتون در این فیلم به زشتی نیز رنگ غلیظی از زیبایی بخشیده و هیچکدام از صحنه های خونین قتل، کوره آدم سوزی و پختن پیراشکی از گوشت قربانیان، خشونت بار ومنزجر کننده نیستند و همچون دیگر فیلم هایش نوعی فانتزی بر تمامی ارکان روایت وی سایه انداخته است. وی از دیالوگ های موزیکال نیز برای انتقال بهتر این حس به مخاطب کمک می گیرد.
بازی خیره کننده شخصیتها خصوصا «جانی دپ» (سوئینی تاد) نیز در این کار از نکات قابل توجه فیلم است. اما آنچه در این فیلم از ذهن نگارنده پاک نمی شود سکانس پایانی فوق العاده کار است؛ آنجا که عاشق انتقام جوی قصه، تیغ تیزش را بر گلوی محبوب خود نیز می گذارد و خود نیز با سرنوشتی مشترک و مشابه، قاب زیبایی را از یک عشق خونین و آتشین به تصویر می کشد.

دیدن فیلم زیبای «سوئینی تاد» را به تمامی دوستانم پیشنهاد می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 17:37  توسط حمید منشی  | 


 هرچند شخصاً با اسطوره گرایی، مرزبندی شدید دارم و تقلیل ساماندهی اوضاع در حد یک «چهره» را امتناع و انحراف سیاست ورزی می دانم اما گویی فضای آنتاگونیستی امروز و بحران هژمونی نخبگان، موازنه «تئوری و پراکسیس» را به نفع عمل گرایی به هم می زند و مجبورم با کسانی که از «خاتمی»، فتشیسم ساختند همگرایی کنم و اذعان نمایم: گویی یگانه راه حل برون رفت از وضع موجود، حضور دوباره «سید محمد خاتمی» است!
چراکه تنها گزینه اصلاحات است که هم کاریزماتیک است و هم می تواند از دهانه مقبوض دستگاه ممیزی صلاحیتهای شورای نگهبان بگذرد. این دو مشخصه در هیچ یک از گزینه های دیگر اصلاحات، توامان نیست.
از طرفی برخورد بدنه جامعه و روشنفکران و سیاست ورزان نیز در این مقطع به یمن خرابکاری های دولت مهرورز «احمدی نژاد»، منطقی و واقع بینانه تر از قبل شده است. چه اینک مردمی که خاتمی را به عدم توجه و تلاش در توسعه اقتصادی متهم می کردند، متوجه شدند که در غیاب دولت اصلاحات اینک دچار دولتی شده اند که به هیچکدام از جنبه های توسعه (غیر از توسعه مالیخولیا!) وقعی نمی نهد. این مردم اگر به اندیشه های اپیستمولوژیک، دموکرات خاتمی هم عنایتی نداشته باشند بطور حتم تفاوت قیمت مسکن و برنج و گوجه فرنگی را در این دو دولت به خوبی درک می کنند!
از طرفی جامعه تحول خواهان بنیادین کشور، امروز می دانند که خاتمی به این نظام منگنه شده و نمی تواند در «پوزیسیون» قدرت، نقش «اپوزیسیون» را داشته باشد! و اینبار مجبورند بجای فشار توقعات خویش بر خاتمی، توقعات خود را نسبت به جایگاه وی تقلیل دهند.

امیدوارم خاتمی نیز در دیالکتیک «اخضاع عقل» و «اقناع دل» به برایندی فعالانه دست یابد و همچون خودخواهان دیگر، اکسیر محبوبیت خویش را فقط از شوکران عزلت و انفعال نجوید که بدون شک راه حلی بس ساده و سهل است و منتج به تسبیح و تمجید و تکریم وی می شود!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 2:9  توسط حمید منشی  |