هرچند شخصاً با اسطوره گرایی، مرزبندی شدید دارم و تقلیل ساماندهی اوضاع در حد یک «چهره» را امتناع و انحراف سیاست ورزی می دانم اما گویی فضای آنتاگونیستی امروز و بحران هژمونی نخبگان، موازنه «تئوری و پراکسیس» را به نفع عمل گرایی به هم می زند و مجبورم با کسانی که از «خاتمی»، فتشیسم ساختند همگرایی کنم و اذعان نمایم: گویی یگانه راه حل برون رفت از وضع موجود، حضور دوباره «سید محمد خاتمی» است!
چراکه تنها گزینه اصلاحات است که هم کاریزماتیک است و هم می تواند از دهانه مقبوض دستگاه ممیزی صلاحیتهای شورای نگهبان بگذرد. این دو مشخصه در هیچ یک از گزینه های دیگر اصلاحات، توامان نیست.
از طرفی برخورد بدنه جامعه و روشنفکران و سیاست ورزان نیز در این مقطع به یمن خرابکاری های دولت مهرورز «احمدی نژاد»، منطقی و واقع بینانه تر از قبل شده است. چه اینک مردمی که خاتمی را به عدم توجه و تلاش در توسعه اقتصادی متهم می کردند، متوجه شدند که در غیاب دولت اصلاحات اینک دچار دولتی شده اند که به هیچکدام از جنبه های توسعه (غیر از توسعه مالیخولیا!) وقعی نمی نهد. این مردم اگر به اندیشه های اپیستمولوژیک، دموکرات خاتمی هم عنایتی نداشته باشند بطور حتم تفاوت قیمت مسکن و برنج و گوجه فرنگی را در این دو دولت به خوبی درک می کنند!
از طرفی جامعه تحول خواهان بنیادین کشور، امروز می دانند که خاتمی به این نظام منگنه شده و نمی تواند در «پوزیسیون» قدرت، نقش «اپوزیسیون» را داشته باشد! و اینبار مجبورند بجای فشار توقعات خویش بر خاتمی، توقعات خود را نسبت به جایگاه وی تقلیل دهند.
امیدوارم خاتمی نیز در دیالکتیک «اخضاع عقل» و «اقناع دل» به برایندی فعالانه دست یابد و همچون خودخواهان دیگر، اکسیر محبوبیت خویش را فقط از شوکران عزلت و انفعال نجوید که بدون شک راه حلی بس ساده و سهل است و منتج به تسبیح و تمجید و تکریم وی می شود!!
چراکه تنها گزینه اصلاحات است که هم کاریزماتیک است و هم می تواند از دهانه مقبوض دستگاه ممیزی صلاحیتهای شورای نگهبان بگذرد. این دو مشخصه در هیچ یک از گزینه های دیگر اصلاحات، توامان نیست.
از طرفی برخورد بدنه جامعه و روشنفکران و سیاست ورزان نیز در این مقطع به یمن خرابکاری های دولت مهرورز «احمدی نژاد»، منطقی و واقع بینانه تر از قبل شده است. چه اینک مردمی که خاتمی را به عدم توجه و تلاش در توسعه اقتصادی متهم می کردند، متوجه شدند که در غیاب دولت اصلاحات اینک دچار دولتی شده اند که به هیچکدام از جنبه های توسعه (غیر از توسعه مالیخولیا!) وقعی نمی نهد. این مردم اگر به اندیشه های اپیستمولوژیک، دموکرات خاتمی هم عنایتی نداشته باشند بطور حتم تفاوت قیمت مسکن و برنج و گوجه فرنگی را در این دو دولت به خوبی درک می کنند!
از طرفی جامعه تحول خواهان بنیادین کشور، امروز می دانند که خاتمی به این نظام منگنه شده و نمی تواند در «پوزیسیون» قدرت، نقش «اپوزیسیون» را داشته باشد! و اینبار مجبورند بجای فشار توقعات خویش بر خاتمی، توقعات خود را نسبت به جایگاه وی تقلیل دهند.
امیدوارم خاتمی نیز در دیالکتیک «اخضاع عقل» و «اقناع دل» به برایندی فعالانه دست یابد و همچون خودخواهان دیگر، اکسیر محبوبیت خویش را فقط از شوکران عزلت و انفعال نجوید که بدون شک راه حلی بس ساده و سهل است و منتج به تسبیح و تمجید و تکریم وی می شود!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 2:9  توسط حمید منشی
|
